|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
مي كوبد
باران
پرهياهو و پي درپي
روي گونه هايِ پير من
وبه صف
سوگوارانِ سياه
و دريغ
از دستي
كه كشد
برتنِ باراني من
تا رسد آخر خط
حسرت وامانده و آه.
براي او كه همواره تقويم زندگي ام را بهاري مي كند
بهار مني تو
به هر فصل سردم
وزد تا نگاهت
شود دل شكوفا
اميد مني تو
به شعر و غزلهام
به گاه رسيدن
به فرداي فردا
كلام مني تو
به تنهايي من
به تاريكي شب
به تلخي غمها
صداي مني تو
به ماهور و دشتي
به آواز باران
به فرياد شيدا
پناه مني تو
در اين بي پناهي
به دادم برس تو
بگردان بلا را
تمام مني تو
در آيينه ي دل
تو در من هويدا
منم در تو پيدا
اي دوست تو را خجسته بادا نوروز
گل دستِ تو دسته دسته بادا نوروز
تا شادترين سال تو گردد امسال
راه غصه بر تو بسته بادا نوروز
مراد دل
با من همه دم ياد تو در دل بادا
اجزاي دلم پيش تو پازِل بادا
تا صبح مراد دل ما باز آيد
شوريدگي عشق تودردل بادا
بر بالهایِ خیس یادهایِ از یاد رفته ام
پلک بارانی و ژولیده ریش
تنها
نشسته ام.
به فردا هم دل نمی دهم!
ماه و خورشید خوب می دانند
پشتِ پرچینِ دلِ تاوول زده ام
جای پای چه نا اهلا نی است .
|
|