|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
که مرا شادی بسی از اعتبار خویش هست!
محنت
ببارد تا نگیرد آتشم دل
محنت
من و یار و هزاران گفتگو با آن دلارام
محنت
ازما چه گنه خاست که جورش بکشیم
محنت
مستم ز شراب ناب آن چشم سیاه
وین مستی من را مشمارید گناه
زین گردش بدطینت ایام سیاه
آغوش دلارام وی ام باد پناه
محنت
بر خیز بیا بی تو مرا نیست بهار
بی روی چو مهتاب توام چیست قرار؟
دلتنگ تر از توده ی ابرم به بهار
برخیز بیا بی تو مرا نیست قرار
محنت
کاین در گران همچو توام داد به ما
راضی نشود این دل " محنت " زده ام
هم آدم و هم فرشته ای بوالعجبا
محنت
من اگر سربه هوایم گنه از جانب من نیست
یار شیرین دهنم زهره ی خنیاگر گیتیست
پر پرواز مرا گر چه شکستست زمانه
می کنم شکر خدا را دل از آن یارجدا نیست
محنت
|
|