|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
لاله پی اش دوان دوان مست وخمار می رسد
باد شمال می وزد مژده به ناز می هد
زخمه به تار می زند مه به کنار می رسد
ماه منیر می دمد قلب عشاق می تپد
باز درخت عشق ما پر بر و بار می رسد
غلغله ای به پا شده عقل سبابه می گزد
مه به نظر نمی رسد شعله ی نار می رسد
بخت سعید ما ببین ساقی گلعذار ما
رقص کنان سبو کشان مثل بهار می رسد
آرمیده در
سایه های آرام نگاه تو،
و من
بیقرار بیقرار
تنها دیوان خوان توام
در خلوت شبهای سرد فراق
به شرک آلوده و نامه سیاهیم
چراغ راه ما رخساره ی تست
بر افروزش که ماگمکرده راهیم
به دفع تفرقه تا جان بکوشیم
بیا تا فارغ از ما و منی ها
چو قطره جامه ی دریا بپوشیم
بحثی جدلی یا گله ای هیچ نبود
اوقات خوش و ناخوش مایکسان بود
تا بود چو ما یکدله ای هیچ نبود
بی وفا شمعی که هرگز التفات ما نکرد!
محنت
گناه یار ما و آه جانسوز رقیبان نیست
محنت
در دایره ی عشق گرفتار شدم
تا ریخت به جامم قدحی ساقی جان
مشتاق بنوشیدم و هوشیار شدم
محنت
گلخانه ی عشق را صفا باید داد
با توسن عشق چون شهابان فلک
دل را به کف سیل بلا باید داد
محنت
جوینده ی گنج از گزش مار نترسد
عاشق که قدم در وطن عشق گذارد
از خیل ملامتگر اغیار نترسد
محنت
بر من بخوان
تا تنها
مولود غزلهام
تو باشی !
محنت
چون این به کف آوری تو آن در کف تست
رفتند به کثرت پی صد علم و علوم
زان وعده که دادند کسی سود نجست!
|
|