|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
می سرایم زیر لبها این سرود
یاد آن ایام خیلی دور دور
کز محبت داشتم من تار و پود
" باد آن زردی من از آن تو
باد آن سرخی تو از آ ن من"
ناگه آمد در خیالم یاد دوست
آتشی افکند دل در جان من
بانگ زدای خیره سرخاکت به سر
بردی از یاد آن گوارا جان دوست
باد آن زردی من از آن خویش
باد آن سرخی تو از آن دوست
محنت
بود آیا که دگر باره صفا بازآید
به تن سوته دلان برگ و نوا باز آید
بود آیا به کمند دل غمدیده ی ما
صید بگریخته ی مهر و وفا باز آید
سیل بدمست جهالت مگرش پرواییست
کاش دانایی در بند جفا باز آید
از صداقت نبود نام و نشانی کف دست
به دعا باز نگه داشته تا باز آید
دل بیچاره ما طاقت یک نیش نداشت
یارب از نیش دو صد مار بو آ باز آید
توسن بخت که رفتست پریشان از کف
می شود؟ رام به سر منزل ما باز آید
دوش پنهان به من سوخته دل" محنت" گفت
آنچه گفتی همه از سعی شما باز آید
تو
ققنوسِ
کدامین خاکستری
که سمندروار
ازکشاکشِ
سینه ی آتش
بالا می روی؟!
محنت
با تو چه خبر باشدم از رفت زمان
ای بی خبران! عشق خدایست خدا
در کفر مرو بیا و در عشق بمان
|
|