تبليغاتX
دل نوشته های آفتابی
 
دل نوشته های آفتابی
 
 
مجموعه اشعار
 

چه صفايي داشت

مال موري ها *

و چه سرخوش همه با هم،

زير يك سقف پر از عقرب و مار

دست به دست

مي رسانديم به هم

عاطفه ها.

اوج خوشحالي ما آمدن نوروز بود،

كه فراوان

همه اسباب لعب

پيدا بود.

و چه ساده

جست مي زد

به هوا

خنده هامان از ذوق

كه غم ناني اگر بود ، که بود

همه پنهان به دل مادر بود.

چه صفايي داشت

مال موري ها

خانه ها مان بي مرز

باغچه ها مان بي پرز*

غم همسايه ي ما

غم ما بود

غم ما نيز، غم همسايه ها

و چه شيرين

گوش را آوازي

از صداي پيت ها* پر مي كرد

تانكر نفت كه ُپر مي آمد .

وچه ذوقي!

داشت مادر

ازسر چاه كه  برمي گشت ،

سياه!

بچه ها خنديدند.

پدرم مي فهميد ،

عمق اين فاجعه ها.

آري آري ،

پدرم نيز يقين مي دانست

غم ناني ، كه نهان بود به دلْ مادر را .

 

 

*مال موري ها: نام محله اي است در مسجدسليمان

*پرز: نرده توري ، فنس

*پيت: بشكه نفتي

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت   توسط علی خدادادی کریموند  | 

تقدیم به آنکسی که اتفاقی یافتمش و دوستش دارم.

طوفان عشق من تویی آن خاروخاشاک تو من

معشوق بی همتا تویی افتاده در خاک تو من

برگ برنده دست تو هم کیش و هم مات تو من

گنجم تویی رنجم تویی ویرانه ی خاک تو من

باران هستی بخش تو بر گونه های من روان

تا اوج مهر و مه زنم حلقه بر افلاک تو من

گهواره ی نوزاد دل آغوش گرم مهر تو

بشکسته خواب ازچشم توآن چست وچالاک تو من

خورشید روی تو مگر شام سیاهم سر کند

بی تو به هستی کی رسد آن خار و خاشاک تو من

مهمیز عشق خود بزن براشکم و پهلوی من

اسب کهر بنشسته ام هم نعل و فتراک تو من

آ ذر به جانان می زنی بی مهر و آسان می زنی

هوشی بده هوشی بده مدهو ش تریاک تو من

 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت   توسط علی خدادادی کریموند  | 
 
  بالا