|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
مي برد رويا مرا، سخت ، بي تاب وجسور
تا اوان كودكي ، لحظه هاي پر سرور
مي پريديم آسمان ، پا برهنه پي توپ
بود از ما، درد وغم ، سال نوري دور دور
در سفرهاي خيال ، اسب ما ني بود ، ني
مي جهيديم از زمين،باهزاران شوق و شور
وسعت دنياي ما ، يك دو آبادي و بس
در دل كوچك ما ، قهقهه اميد و نور
بر زبان ما ، روان ، داستان حسنك
داشت در دل،عاطفه ، همچو جان ما حضور
شعر مي خوانديم ما ، دست در دستان هم
همصدا با هم همه ، باز باران ، با غرور
مي غرد سخت و مهيب ، از كنار من ، قطار
يادم آرد ريز علي ، آن فدا كار غيور
در كلاس كودكي ، يك نفر تنها نگفت،
جز حقيقت حرفي از ، راستگويي ها به دور
كاش مي شد دوستان ، بچه مي مانديم ما
يا از آن روزان خوش ، ما نمي كرديم عبور

|
|