|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
مي كشاند مهر سرسبز بهار آسمانش
خس و خار قامت بشكسته ام در آشيانش
ازغريبي گوشه اي بگزيده ام ، بي آشنايي
تا گرفت او از سر من سايه سار آستانش
مي روم تنها،به نامعلوم مقصد، مثل مجنون
تا كه شايد ، باز جويم ، رد پاي كاروانش
مي دوم آشفته سر، با پاي پر از تاول عشق
تا به دستم باز گردد ، پيچ و تاب گيسوانش
رفت"محنت"، كم تقلا بي ثمركن،نيست عمري
بر نگردد آب رفته از كه مي جويي نشانش؟

داده ام تكيه به سنگي ، زير آلاچيق عشق
مونس من ، دلِ تنگي ، زير آلاچيق عشق
ياد آن يار گرامي ، در هوا پرواز داشت
لحظه اي كرد او درنگي ، زيرآلاچيق عشق
گوش با شيريني گفتار او ، در بحث شد
مثل شاگرد زرنگي ، زير آلاچيق عشق
با صداي سوزناك "افتخاري" ، اشكها
برد ازمن ، شوخ وشنگي، زيرآلاچيق عشق
درسكوت صبحِ تنها،درد دل،گفتم به خويش
فارغ از هر گونه رنگي ، زير آلاچيق عشق
رفت آرام تو " محنت " ، تا برآمد آفتاب
داشتي صبح قشنگي ، زير آلاچيق عشق
سياهپوش ابري
ايستاده بر نعش آفتاب!
آنجا كه دل را،
با هورا هورا
دار مي زنند
بي هيچ پرسشي .
و من
دريا مي بارم
بر سپيده ي صبح تاريك خويش
و باز تكرار تكرار تكرار.
|
|