|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
مي تركد بغضم
بي صدا و خون آلود
برسكوت تاريك شهر"ام آي اس"غريب.
آشفته مي بارم
اقيانوسي را
در كنار حلقه هاي عميق چاه.
باز مي تركد بغضم.
بر می گردم
بر خلاف عقربه های ساعت
سنگواره ها
نشانه اي از شهر را
گواهي مي كنند!!!
آي شهر اولين ها!
چه سهمگين!
چشمها
از تو غافل مانده اند؟
و چه اندازه فجيع
مي سپارندت به خاك!
آه ، در حسرت بود نبودت ، نابود
همه ذرات وجودم امروز.
به دل اندوه تو را می بارم.
به دل اندوه تو را می بارم.
غير ممكن مي شود ممكن ، به فرمان توعشق
عقلِ دست آموز من، رسواي ايمان تو عشق
پادشاه عقلِ سر ، با آن همه جاه و جلال
دست بر سر مي نهد ، آيد به فرمان توعشق
هر چه تكرارش ملال آور ، به جز تكرارعشق
پس بمان در دل بمان ،جانم به قربان توعشق
كم خرد مي شكند ، چيني احساس تو را
دور باد آن چشم بد ، از حرمت جان توعشق
نيست آسايش مرا ، بي رنج تو درتوي عشق
دل نگردد شكوه گر ، در زير دندان تو عشق
طبع موزون به هنر ، بوي دلاويز تو داد
نيست محنت بي سبب مست وغزلخوان توعشق
|
|