|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
ساده ام ساده ، تو از سادگي ام سود بجو
صاف چون جاده ، تو از سادگي ام سود بجو
كوك كن ساز بد آهنگ شرر سازت را
گوشم آماده ، تو از سادگي ام سود بجو
آنچه شرط هنر عرض ارادت دارم
شاد بي باده ، تو از سادگي ام سود بجو
پدرم جز هنر عشق ، به من ياد نداد
اي خدا داده ! تو از سادگي ام سود بجو
جان فداي هنر عشق چرا در تو نكرد
اثري ساده ؟ تو از سادگي ام سود بجو
داغ آزردگي رنج به پيشاني من
از غم آزاده! تو از سادگي ام سود بجو
نروم آخر راهي كه در آن پايم رفت
"محنت" افتاده ، تو از سادگي ام سود بجو
عطسـه آمد نازنينم صبر كـن حالا نرو
حكمت عشق است انگاري تو بي پروا نرو
روزهاي با تو بودن صد دريغا زود رفت!
سايـه ام ، از من نمي مانـد اثر بر جا نرو
بي تو بر لب صد غزل آواره خواهد شد، بيا
لا اقل آرام جانـم ، امشـب و فـردا نرو
برگ ريزان مي شود طاقت اگر تنـها شوم
نـو بـهـار خـرم فصـل خزان باز آ نرو
با من و مـاه و ستاره رازداري جز تو كو؟
بغض مي گيرد گلو ي آسمـان بي ما نرو
بوي غربـت مي دهد جايي كه پيشـم يـار نيست
آشنا تر از خودم ،" محنت " بگو حالا نرو
|
|