تبليغاتX
دل نوشته های آفتابی
 
دل نوشته های آفتابی
 
 
مجموعه اشعار
 

 

آشفـته ام آشفـته بغـضي  به گلـو دارم

پر شد دلم  از بـاران مي نالـم  و مي بارم

 

جايي كه عروس عشق در حجله بميرانند

بيـهوده نخنـدانم خونـها  به جگـر دارم

 

در گوش نياويزد  ،  يك حلـقه ي لالايـي

بي خواب و قـرارم من ، اين قـدر نيازارم

 

غم با من و من با غم ،  مي ماند و مي مانم

دست از  سر  و روي او هيهات ! كه بردارم

 

قربـاني راز گل  صد غنـچه ي زيبـا  بود

آسان  نرسد دستـي ،  بر پرده ي پندارم

 

محنت! به غزل گويي،رسوا نكن اين دل را

پرهـيـز  بكن  آرام از گـفتـن  اسـرارم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت   توسط علی خدادادی کریموند  | 
 
  بالا