تبليغاتX
دل نوشته های آفتابی
 
دل نوشته های آفتابی
 
 
مجموعه اشعار
 

از من آن طبعِ روان بگرفت و رفت

جان زتن خنده کنان بگرفت و رفت

دام بنهاد و در آن بس دانه ریخت

عاقبت دل را در آن بگرفت و رفت

د ر خیا لم آ ر ز و ها پر و ر ا ند

باز از فکرم روان بگرفت و رفت

در وصالش چشم در را هم هنوز

گرچه روی ازمن نهان بگرفت و رفت

تا دلارامی خود ثابت کند

از من او حرز امان بگرفت و رفت

رام کردم بخت سر کش را ولیک

از من و بخت او عنان بگرفت و رفت

دیدمش گفتم رسیدم یافتم

غافل از من رخ نهان بگرفت و رفت

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت   توسط علی خدادادی کریموند  | 

چرا گفـتي تو  از بشكـفتن گل درخـزانم

كه از  چشمم گريزد خواب  شيرين ناگهانم

ندانسـتم  كه شير دل بيـفـتد  با  نگـاهي

و گرنه كي  بدادم دسـت  اهريمـن عنـانم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت   توسط علی خدادادی کریموند  | 

مي كوبد

 باران

پرهياهو و پي درپي

روي گونه هايِ پير من

وبه صف

سوگوارانِ سياه

و دريغ

 از دستي

كه كشد

برتنِ باراني من

تا رسد آخر خط

حسرت وامانده و آه.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت   توسط علی خدادادی کریموند  | 
 
  بالا