|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
نَدونُم كي با كَوُون بختُمِ دِر داد؟
كي سِتينِ دلُمِ ز تَي مُ فِر داد؟
مَرچه كِرد بي اي دلِ سُهدِ بِرِشتُم
كه چي نُو اي روزگاربختِسِ لر داد!
می سرایم زیر لبها این سرود
یاد آن ایام خیلی دور دور
کز محبت داشتم من تار و پود
" باد آن زردی من از آن تو
باد آن سرخی تو از آ ن من"
ناگه آمد در خیالم یاد دوست
آتشی افکند دل در جان من
بانگ زدای خیره سرخاکت به سر
بردی از یاد آن گوارا جان دوست
باد آن زردی من از آن خویش
باد آن سرخی تو از آن دوست
محنت
شعري ازدوستي به دستم رسيد كه گرچه از نظر اوزان عروضي و رعايت قواعد فني داراي اشكالاتي است ولي با توجه به ايماژها و تصاويرزيبا وتشبيهات لطيف آن حيفم آمد با کسب اجازه ازایشان آن را در معرض ديد ساير دوستان ننهم.
شب شكست و مهتاب رنگ باخت بيا
شوکران ظلمت از جام شب ریخت بیا
از سر شب تا به پگاهان دلم خونین بود
خورشید جام نور بدهان شب ریخت بیا
به هرخوشه پروین قصه هزارو یکشب نوشتم
مهتاب از رنج من رنگ باخت چو من بیا
دم آخراست این دم من، گر خواهان جانی
درنگ مکن سوار بر توسن نور ببالینم بیا
آرام نگیرد در تن، این جان من از لرزه ها
فغان میکند دل در سینه از صدای هر گام بیا
نیامدی آندم که ماه و ستاره و من همه بیقرار
کنون که بهار نور چید خوشه پروین بیا
در این صبوری، جان کویر از پی دل برفت
از خاک سیاوش لاله خون رنگ دمید بیا
سیاوش کوهرنگ
همه چوپان دبستان شده ایم
ما و دل گشته دو بیگانه به هم
در دغل روبه دستان شده ایم
آخرين گلبرگ گلزار د لم جا ويد باش
در فضاي آسمان شعر من ناهيد باش
كلبه دل را صفا بخشد حضور سبز تو
دركنارم نازنين همواره تو جاويد باش
برزگر نو برزگر ديدي چه وا بي
درد كوگ ناز ايل درمون نوابي
برزگر نو برزگر شيون گرمون
بافه بافه بيو بچين خرسا تيامون
برزگر نو برزگر ديدي چه وابيد
كوگ ناز ايلمون بختس بخوسيد
افتوي د ينم و نات سر ندراري
چي هميشه ني دلم صحو نياري
كوگ تاراز بگوين سرو بخونه
سي دل برشتمون ز نو بخونه
تش و ديلخ وست وما ل خدا دخيلت
هيم تش ووفته و جون ملكميتت
تو كه از پاكي دلت چي آسمون بي
بي بي يل چتو ترن سيت نكنن مي
اوه رو ز داغ تو هنه زنه پل
بي بي يل چتو ترن سيت نبرن پل
|
|