|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
تا وعده ي ما چند سحر مانده بيا!
عمريست نگاه من،به در مانده بيا!
با ثانيـه ها چكانده سر اشك فراق
آنگونه كه فرش كوچه ترمانده بيا!
اي دوست تو را خجسته بادا نوروز
گل دستِ تو دسته دسته بادا نوروز
تا شادترين سال تو گردد امسال
راه غصه بر تو بسته بادا نوروز
مراد دل
با من همه دم ياد تو در دل بادا
اجزاي دلم پيش تو پازِل بادا
تا صبح مراد دل ما باز آيد
شوريدگي عشق تودردل بادا
تقدیم به دوستان شاعرم:الف رهگذر-طهماسبی-فرازمند و مطوری در سایت شعر نو
در رهگذر عشق پريـشانِ تواَم
آشـفته ي بـازار خروشانِ تواَم
شيوا تر از آن حالت چشمانِ تو نيست
آواره ي آن نـگاهُ بـارانِ تواَم
افسوس بهار زندگانی بگذشت
آن شور و نشاط آنچناني بگذشت
يك عمر همه صرف دويدن كرديم
حالا كه رسيديم ، جواني بگذشت
بر غصه و غم زبان درازی بکنیم
دستی سر و روی مهربانی بکشیم
قدری، نفسی، بنده نوازی بکنیم
عيد است بيا به دل صفا بخش و برو
شادي و نشاط ، بي ريا بخش و برو
پژمرده تر از برگ خزان است ، دلم
يك قاب شكسته از وفا بخش و برو
عیدتان مبارک
سرخي چو شفق،به فصل پنج دل من
گرمي،چو تنور ، در دي منزل من
تو، چتر و چراغ شب و باران مني
تا جان ندهم ، بيا بمان در دل من



با تو چه خبر باشدم از رفت زمان
ای بی خبران! عشق خدایست خدا
در کفر مرو بیا و در عشق بمان
بي تابم و آرام ندارم امشب
وز دوري تو زار و نزارم امشب
كو روزنه اي در دل اميد به عشق
تا در دل شب سيل نبارم امشب
رو رو كه شما هيچ ندانيد ز عشق
بيهوده مرا باز مرانيد ز عشق
ناخورده شراب ناب هشياري ما
دلباختگان را مرمانيد ز عشق
حیفست که تو کام نگیری ز سفر
کز حسرت ایام جوانی ، فردا
دستی به عصاداری و دستی به کمر
دوست
نوروز ترا خجسته بادا ای دوست
گل دست تو دسته دسته بادا ای دوست
روز تو دل انگیز و شبت مهتابی
بدخواه تو دل شکسته بادا ای دوست
نگاه
در تعزيه خواني نگاهت اي دوست
دل از غم و اندوه سياهست سياه
گر دست دهد سراب اندیشه دوست
ما در شدن و بودن و رفتن ماتیم
کی برفکند نقاب اندیشه دوست
برخیز سری این سو و آن سو بزنیم
یک گوشه چشمی به پرستو بزنیم
کوته نظری شیوه ی عشاق نبود
بر برج بلند عشق کندو بزنیم
خاکم به سر آن مرغ خوش الحانم رفت
از کالبدم وای خدا جانم رفت
خاکم به سر ای وای عجایب بنگر
هستم من و معشوقه ی پنهانم رفت
بر سینه بازفت و چلو دشنه خونبار نشست
دور از رخ محجوب تو از دشمن و دوست
بس دیده و دل شکست و بر بار نشست
بحثی جدلی یا گله ای هیچ نبود
اوقات خوش و ناخوش مایکسان بود
تا بود چو ما یکدله ای هیچ نبود
در دایره ی عشق گرفتار شدم
تا ریخت به جامم قدحی ساقی جان
مشتاق بنوشیدم و هوشیار شدم
محنت
گلخانه ی عشق را صفا باید داد
با توسن عشق چون شهابان فلک
دل را به کف سیل بلا باید داد
محنت
جوینده ی گنج از گزش مار نترسد
عاشق که قدم در وطن عشق گذارد
از خیل ملامتگر اغیار نترسد
محنت
چون این به کف آوری تو آن در کف تست
رفتند به کثرت پی صد علم و علوم
زان وعده که دادند کسی سود نجست!
مستم ز شراب ناب آن چشم سیاه
وین مستی من را مشمارید گناه
زین گردش بدطینت ایام سیاه
آغوش دلارام وی ام باد پناه
محنت
بر خیز بیا بی تو مرا نیست بهار
بی روی چو مهتاب توام چیست قرار؟
دلتنگ تر از توده ی ابرم به بهار
برخیز بیا بی تو مرا نیست قرار
محنت
کاین در گران همچو توام داد به ما
راضی نشود این دل " محنت " زده ام
هم آدم و هم فرشته ای بوالعجبا
محنت
تابید در این شب سیاهم رخ یار
افزود بسی جلال و جاهم رخ یار
بر مسند اقبال نشیند " محنت "
تا هست به شب چراغ راهم رخ یار
محنت
سرسبزترین ترانه تقدیم توباد
دلداده ترین فسانه تقدیم تو باد
تاذره ای ازنورمه ومهر بجاست
آسایش بی کرانه تقدیم تو باد
*************************************
تاهست جهان ، قرار تقدیم تو باد
آواز خو ش هزار تقدیم تو باد
پوشیدبه تن حریرصد نقش زمین
سرسبز ترین بها ر تقدیم تو باد
**************************************
سرسبز ترین سلام تقدیم تو باد
و ین عالم گل تمام،تقدیم تو باد
بگذشت زنو سالی و آمد نوروز
ایام خوشی به کام تقدیم تو باد
*************************************************** محنت
|
|