|
دل نوشته های آفتابی
|
||
|
مجموعه اشعار |
چو آتش زیر خاکستر همه فریاد خاموشیم
آشيان گم كرده مرغم در مسير تند باد
يارب اينگونه بلا از دشمنان هم دورباد
اوضاع جهان راست نگردد ره بيهوده مرو
ما راست نگوييم به يكديگروجوياي حقيم !
بی وفا شمعی که هرگز التفات ما نکرد!
محنت
گناه یار ما و آه جانسوز رقیبان نیست
محنت
که مرا شادی بسی از اعتبار خویش هست!
محنت
ببارد تا نگیرد آتشم دل
محنت
من و یار و هزاران گفتگو با آن دلارام
محنت
ازما چه گنه خاست که جورش بکشیم
محنت
سی فصل بهار خنده بر رویم زد
یک فصل نشد که بر بهاری خندم
محنت
دل را ز من برد آن صنم با بازی چشمان خویش
دردا ولی رخ را ز من آسان گرفت و داد کیش
|
|